در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم
با عقل آب عشق به یک جو نمی رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
لب بر لبم بنه بنوازش دمی چو نی
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم
ساز صبا بناله شبی گفت شهریار
این کار تست من همه جور تو می کشم
شب همه بی تو کار من شکوه بماه کردن است
روز ستاره تا سحر تیره به آه کردن است
متن خبر که یک قلم بی تو سیاه شد جهان
حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردن است
برچسب: نویسنده: سروش تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1392 ساعت: 15:34
من دخترم باید حیا کنم ... من دخترم باید سرم پایین باشد ... من دخترم باید سکوت کنم ... من دخترم نباید شب ها اروم در خیابان قدم بزنم ... من دخترم اگر سکوت کنم برایم حرف در میاوردند.... من دخترم اگر بلند بخندم بی حیا هستم ... من دخترم اگر از حقم دفاع کنم مرا نادان میخوانند... این جماعت نا اهل از من چه می خواهند ؟
برچسب: نویسنده: سروش تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1392 ساعت: 15:33
در برابرش مسئولیم…
در برابر اشکهایش؛
شکستن غرورش،
لحظه های شکستنش در تنهایی و لحظه های بی قراریش…
و اگر یادمان برود! 

برچسب: نویسنده: سروش تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1392 ساعت: 15:33
هرچه باشی خوب یا بد دوستت دارم
غزل آغاز شد شاید بدانی دوستت دارم
که حتی لااقل اینجا بخوانی دوستت دارم
ز دل بر خاستم تا در غزل باران احساسم
نپنداری که من تنها زبانی دوستت دارم
از اوج چشمهایت جرائت پرواز می گیرم
زمینی هستم اما آسمانی دوستت دارم
تو را جان می فشانم اگر هزاران بار جان گیرم
هزاران بار با هر جان فشانی دوستت دارم
قسم بر لحظه اعدام بر رگبار مژگانت
به آن زخمی که بر دل می فشانی دوستت دارم
زدی آتش به جانم با کلامی آتشین اما
بدان من با همه آتش بجانی دوستت دارم
درون آیینه با یک نگاه ساده می فهمی
که تنها آنقدر که دلستانی دوستت دارم
به عاشق ماندن و تنهایی و پژموردگی سوگند
که تو حتی اگر با نمانی دوستت دارم
غزل پایان گرفت و من در اینجاخوب می دانم
بدانی یا ندانی جاودانی دوستت دارم
برچسب: نویسنده: سروش تاريخ: دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ساعت: 15:16